هوش مصنوعی: این شعر بهار و زیبایی‌های طبیعت را توصیف می‌کند و از عشق، دل‌بستگی‌های کودکانه، و احساسات عمیق انسانی سخن می‌گوید. شاعر از مفاهیمی مانند عشق، جدایی، درد دل، و شوخی‌های زندگی نیز یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و شاعرانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند.

غزل ۴۹۵۸ - بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش

بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش
به جوش آورد خون بوسه را دست نگارینش ۱

ز استغنا به چشمش گر چه عالم درنمی آید
به دل طفلانه می چسبد تبسمهای شیرینش ۲

میان مشک و خون دراصل فطرت هست یکرنگی
دل مجروح چون گردد جدا از زلف مشکینش ؟ ۳

چه فارغبال صبح رستخیز ازخواب برخیزد
می آشامی که باشد چون سبو از دست بالینش ۴

نگردد گر حجاب عشق مهر لب،چنان نالم
که ازفریاد من برخود بلرزد کوه تمکینش ۵

دل بیطاقتی چون طفل بدخو دربغل دارم
که نتوانم به کار هردوعالم داد تسکینش ۶

ز شوخی می کند زیروزبر هرروز شهری را
کدامین سنگدل شد رهنمای خانه زینش ؟ ۷

خیال یار درهر خانه چشمی که ره یابد
ز شوخی در فلاخن می گذارد خواب سنگینش ۸

به دست باد نتوان دید صائب خرمن خودرا
نبیند هیچ کس یارب چومن درخانه زینش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۹۵۷ - اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش
گوهر بعدی:غزل ۴۹۵۹ - شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.