هوش مصنوعی: این متن شعری است که از حسرت و افسوس بر عمر تلف شده و فرصت‌های از دست رفته سخن می‌گوید. شاعر از این که دل به دنیای فانی بسته و به جای توجه به ارزش‌های معنوی، درگیر امور پوچ و زودگذر شده است، ابراز تأسف می‌کند. او از عشق نافرجام، وعده‌های دروغین دنیا و غفلت از حقایق وجودی خود شکایت دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، همچنین نگاه انتقادی به زندگی و حسرت‌های وجودی، درک و فهم بیشتری می‌طلبد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد برای مخاطبان قابل درک است.

غزل ۵۱۵۲ - به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ

به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ
به گنج راه نبردی درین خراب دریغ ۱

تمام عمر تو درفکرهای پوچ گذشت
نشد محیط تو صافی ازین حباب دریغ ۲

به عالمی که دل ساده می خزند آنجا
هزار نقش پریشان زدی برآب دریغ ۳

غذا ز بوی دل خود کنند سوختگان
تو هیچ بوی نبردی ازین کباب دریغ ۴

به خط و خال مقید شدی ز چهره دوست
نشد نصیب تو جز گرد ازین کتاب دریغ ۵

درین بهار که یک چهره نشسته نماند
رخی به اشک نشستی ز گرد خواب دریغ ۶

به نور ذره سفر سفر می کنند گرمروان
تو پیش پای ندیدی به آفتاب دریغ ۷

به وعده های دروغ زمانه دل بستی
شدی فریفته موجه سراب دریغ ۸

ز پیچ و تاب شود رشته امل کوتاه
تو تن چو رشته ندادی به پیچ و تاب دریغ ۹

ز باده ای که حریفان سبو سبو خوردند
به نیم دور شدی پای دررکاب دریغ ۱۰

زوصل دوست به فردوس آشتی کردی
صفای چهره ندانستی ازنقاب دریغ ۱۱

ز عکس، دیده آیینه سیر شد صائب
تو سیر چشم نگشتی ز خورد و خواب دریغ ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۱۵۱ - دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
گوهر بعدی:غزل ۵۱۵۳ - چندان که بهارست و خزان است درین باغ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.