هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساسات عمیق و دردهای عاشقانه خود سخن میگوید. او از دیدن گلهای بیرخسار و خندههای بیدرد آنها متأثر شده و به گریه میافتد. عشق و سیل ویرانگر زندگی او را نابود کردهاند. او از ناامیدی، حیرت و سرگردانی خود میگوید و به دنبال آرامش و رحمت است. در نهایت، شاعر به امید یافتن چشمه حیات از خضر صائب یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و حیرت ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۵۳۶۴ - بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم
بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم
خنده بیدردی گل دیدم وگریان شدم ۱
عشق بر هر کس که زورآورد من گشتم خراب
سیل در هر کجا که پا افشرد من ویران شدم ۲
لقمه بی استخوان من لب افسوس بود
در چه ساعت بر سر خوان فلک مهمان شدم ۳
برگ کاه من ز حیرت پشت بر دیوار داشت
جذبه ای از برق دیدم آتشین جولان شدم ۴
بیقراران پای نتوانند در دامن کشید
دامن مطلب به دست افتاد سرگردان شدم ۵
خنده می گویند صبح نوبهار عشرت است
من ندیدم روزخوش چون غنچه تا خندان شدم ۶
بحر رحمت را تصور کرده بودم بیکنار
از غبار خط به گرد عارضش حیران شدم ۷
کاسه در یوزه پیش خضر صائب چون برم
من که از فکر دهانش چشمه حیوان شدم ۸
خنده بیدردی گل دیدم وگریان شدم ۱
عشق بر هر کس که زورآورد من گشتم خراب
سیل در هر کجا که پا افشرد من ویران شدم ۲
لقمه بی استخوان من لب افسوس بود
در چه ساعت بر سر خوان فلک مهمان شدم ۳
برگ کاه من ز حیرت پشت بر دیوار داشت
جذبه ای از برق دیدم آتشین جولان شدم ۴
بیقراران پای نتوانند در دامن کشید
دامن مطلب به دست افتاد سرگردان شدم ۵
خنده می گویند صبح نوبهار عشرت است
من ندیدم روزخوش چون غنچه تا خندان شدم ۶
بحر رحمت را تصور کرده بودم بیکنار
از غبار خط به گرد عارضش حیران شدم ۷
کاسه در یوزه پیش خضر صائب چون برم
من که از فکر دهانش چشمه حیوان شدم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۶۳ - پیش چشمم شد روان گر تشنه دریا شدم
گوهر بعدی:غزل ۵۳۶۵ - گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.