هوش مصنوعی: شاعر در این متن از رنج‌ها و آرزوهایش سخن می‌گوید. او از سخن گفتن در بند و آرزوی آزادی، از ناکامی‌ها و تعبیر خواب‌هایش، از روزهای پایدار در آوارگی و ترس‌هایش، از دیدن واقعیت‌های تلخ در پشت ظواهر زیبا، و از روزهای شادمانی و امیدواری می‌گوید. در نهایت، او از سخنانش که گاه با غبار ناکامی آمیخته است، یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناکامی و غم ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۵۴۸۹ - به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم

به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم
ز آزادی سخن در حلقه زنجیر می گفتم ۱

نشد قسمت درین عالم مرا یک چشم بیداری
همان در خواب، خواب دیده را تعبیر می گفتم ۲

من آن روزی که در آوارگی ثابت قدم بودم
ز وحشت ناف آهو را دهان شیر می گفتم ۳

در آن فرصت که چشم عاقبت بین داشت بینایی
گل بی خار را من خار دامنگیر می گفتم ۴

من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل
بهار خنده رو را غنچه تصویر می گفتم ۵

هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر می آمد
که چون خورشید مطلعهای عالمگیر می گفتم ۶

غبارآلود می آمد سخن بر لب مرا صائب
اگر گاهی به سهو افسانه تعمیر می گفتم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۴۸۸ - به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
گوهر بعدی:غزل ۵۴۹۰ - زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.