هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دردها و رنج‌های خود می‌گوید. او احساس بی‌ارزشی و تنهایی می‌کند و از بی‌توجهی دیگران شکایت دارد. با وجود تلاش‌های فراوان، به ثمر نرسیده و همچون درختی بی‌ثمر در باغ ایستاده است. او از گذشته‌اش یاد می‌کند و به تغییرات زندگی خود اشاره می‌نماید. در پایان، با اشاره به شراب کهنه و توجه پیر مغان، به نوعی تسلی و آرامش می‌رسد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی در این شعر وجود دارد که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند شراب و دردهای عاطفی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا سنگین باشد.

غزل ۵۷۹۹ - بی خواست بس که بار دل گلستان شدم

بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
بی اعتبار در نظر باغبان شدم ۱

نانم همان به خون شفق غوطه می زند
چون صبح اگر چه پیر درین آستان شدم ۲

از سنگ خاره می گذرد تیر آه من
از بار درد اگر چه دو تا چون کمان شدم ۳

تا کی چو سرو دست توان داشت در بغل؟
از بی بری به خار گلشن گران شدم ۴

گرد ملال و زنگ الم بود حاصلم
از سینه گر چه آینه دار جهان شدم ۵

تنگ شکر شد از سخنم گوش روزگار
هر چند چون دهان ز نظرها نهان شدم ۶

نگرفت هیچ کس به ثمر دست من چو سرو
چندان که ایستاده درین بوستان شدم ۷

اول ز رشک محرمیم سرمه داغ بود
چون خواب رفته رفته به چشمش گران شدم ۸

نتوان شکست خاطر بلبل برای گل
با دست و دامن تهی از بوستان شدم ۹

فیض شراب کهنه مرا کرد نوجوان
دل زنده از توجه پیر مغان شدم ۱۰

رنگ من از شکستگی آن رو فتاده است
شرمنده توجه باد خزان شدم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۷۹۸ - با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۰۰ - عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.