هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از مولوی، به موضوعاتی مانند عشق الهی، فنا در معشوق، بینیازی از دنیا و وحدت وجود میپردازد. شاعر خود را در برابر عشق، واله و شیدا توصیف میکند و بر بیقدری خود در مقابل هستی تأکید دارد. همچنین، اشارههایی به مفاهیمی مانند صبر، شکرگزاری و بیاعتباری دنیا دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکار رفته نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد.
غزل ۵۸۶۵ - تا واله نظاره آن ماهپاره ایم
تا واله نظاره آن ماهپاره ایم
از خود پیاده ایم و به گردون سواره ایم ۱
سیر وجود ما نتوان کرد سالها
هر چند قطره ایم ولی بیکناره ایم ۲
هستی ما و نیستی ما برابرست
محو فروغ مهر چو نور ستاره ایم ۳
در محفلی که شعله ندارد زبان لاف
ماگرم خودنمایی خود چون شراره ایم ۴
نتوان به ریگ بادیه ما را شمار کرد
چون درد و داغ اهل هنر بی شماره ایم ۵
خاک اوفتاده نیست اگر ما فتاده ایم
گردون پیاده است اگر ما سواره ایم ۶
آسیب ما به سوخته جانان نمی رسد
هر چند آتشیم ولی بی شراره ایم ۷
هشیار از تپانچه محشر نمی شویم
ما این چنین که از می غفلت گذاره ایم ۸
تا کی ز جوی شیر و ز جنت سخن کنی؟
ای واعظ فسرده، نه ما شیر خواره ایم! ۹
از چاره بی نیاز بود درد و داغ عشق
ما بهر چشم زخم، طلبکار چاره ایم ۱۰
ماند چسان درست دل چون کتان ما؟
آیینه دان جلوه آن ماهپاره ایم ۱۱
هرگز ز کار خود گرهی وا نکرده ایم
با آن که دستگیرتر از استخاره ایم ۱۲
روز جزا که پرده بر افتد ز کار ما
روشن شود به بی بصران ما چه کاره ایم ۱۳
این آن غزل که مولوی روم گفته است
در شکر همچو چشمه و در صبر خاره ایم ۱۴
از خود پیاده ایم و به گردون سواره ایم ۱
سیر وجود ما نتوان کرد سالها
هر چند قطره ایم ولی بیکناره ایم ۲
هستی ما و نیستی ما برابرست
محو فروغ مهر چو نور ستاره ایم ۳
در محفلی که شعله ندارد زبان لاف
ماگرم خودنمایی خود چون شراره ایم ۴
نتوان به ریگ بادیه ما را شمار کرد
چون درد و داغ اهل هنر بی شماره ایم ۵
خاک اوفتاده نیست اگر ما فتاده ایم
گردون پیاده است اگر ما سواره ایم ۶
آسیب ما به سوخته جانان نمی رسد
هر چند آتشیم ولی بی شراره ایم ۷
هشیار از تپانچه محشر نمی شویم
ما این چنین که از می غفلت گذاره ایم ۸
تا کی ز جوی شیر و ز جنت سخن کنی؟
ای واعظ فسرده، نه ما شیر خواره ایم! ۹
از چاره بی نیاز بود درد و داغ عشق
ما بهر چشم زخم، طلبکار چاره ایم ۱۰
ماند چسان درست دل چون کتان ما؟
آیینه دان جلوه آن ماهپاره ایم ۱۱
هرگز ز کار خود گرهی وا نکرده ایم
با آن که دستگیرتر از استخاره ایم ۱۲
روز جزا که پرده بر افتد ز کار ما
روشن شود به بی بصران ما چه کاره ایم ۱۳
این آن غزل که مولوی روم گفته است
در شکر همچو چشمه و در صبر خاره ایم ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۶۴ - ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۶۶ - ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.