خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از غم و اندوه خود میگوید و آرزو میکند که بتواند در میکده با یار بنشیند و از غمهایش رها شود. او از ناتوانی در برابر غمها مینالد و به دنبال راهی برای سبکباری است. همچنین، از عشق و شعر به عنوان راهی برای فرار از بیکاری و پستی همت یاد میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به میکده و غمهای جگرخوار ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۵۹۱۱ - کو بخت که در میکده با یار نشینم؟
کو بخت که در میکده با یار نشینم؟
در ماتم غمهای جگر خوار نشینم ۱
مانند حباب از دل می سر بدر آرم
با نغمه به یک پرده و یک تار نشینم ۲
هر مصلحت عقل کم از کوه غمی نیست
کو رطل گرانی که سبکبار نشینم؟ ۳
حسن رخ گل چشم به راه نگه ماست
از همت پست است که با خار نشینم ۴
آه این چه حجاب است که از شرم رخ تو
در خانه خود روی به دیوار نشینم ۵
صائب چه کنی منع من از عاشقی و شعر؟
اینها به ازان نیست که بیکار نشینم؟ ۶
در ماتم غمهای جگر خوار نشینم ۱
مانند حباب از دل می سر بدر آرم
با نغمه به یک پرده و یک تار نشینم ۲
هر مصلحت عقل کم از کوه غمی نیست
کو رطل گرانی که سبکبار نشینم؟ ۳
حسن رخ گل چشم به راه نگه ماست
از همت پست است که با خار نشینم ۴
آه این چه حجاب است که از شرم رخ تو
در خانه خود روی به دیوار نشینم ۵
صائب چه کنی منع من از عاشقی و شعر؟
اینها به ازان نیست که بیکار نشینم؟ ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۹۱۰ - جان را به دم خنجر قاتل برسانم
گوهر بعدی:غزل ۵۹۱۲ - هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.