هوش مصنوعی: این شعر از عشق و انتظار سخن می‌گوید، جایی که شاعر از جدایی و دوری از معشوق رنج می‌برد و احساس می‌کند که حتی در خلوت نیز از او دور نگه داشته می‌شود. او از عشق آتشینی می‌گوید که او را از هر پناهگاهی بیرون می‌کشد و از خودپرستی دور می‌سازد. در نهایت، شاعر امیدوار است که مانند بهاری از خاک برخیزد و به وصال برسد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

غزل ۶۲۴۷ - ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون

ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون
ز پای گل به صحرا خارخارم می کشد بیرون ۱

ز عشق آهنین دل در کدامین پرده بگریزم؟
که گر در سنگ باشم چون شرارم می کشد بیرون ۲

ز فکر حسن عالمگیر او پیوسته در وصلم
که دیگر زین محیط بیکنارم می کشد بیرون؟ ۳

نپیمایم چرا با چشم راه قدردانی را؟
که با مژگان ز پای سعی، خارم می کشد بیرون ۴

مرا در پرده شرم و حیا ساقی چنان دارد
که گر در باده افتم، هوشیارم می کشد بیرون ۵

هزاران ساله راه از خودپرستی دور گردیدم
همان از خود کمند زلف یارم می کشد بیرون ۶

چه افتاده است از بزم وصال خود شود مانع؟
سبکدستی که خشک از جویبارم می کشد بیرون ۷

مرا هر کس که بیرون می کشد از گوشه خلوت
ستمکاری است کز آغوش یارم می کشد بیرون ۸

نخواهد دانه من ماند در زیر زمین صائب
ز مغز خاک آخر نوبهارم می کشد بیرون ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۲۴۶ - به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
گوهر بعدی:غزل ۶۲۴۸ - منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.