هوش مصنوعی:
این شعر به موضوع پیری، گذر زمان و تأثیرات آن بر زندگی انسان میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند رعشه پیری، موی سفید به عنوان شمشیر ادب، و عناصر طبیعت مانند انگور و غوره، به بیان نگرانیهای خود درباره بیتوجهی به زمان و فرصتهای از دست رفته میپردازد. همچنین، تأکید بر ادب و وقار در دوران پیری و هشدار درباره غفلت از عمر، از دیگر مضامین اصلی شعر است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی درباره پیری و گذر زمان است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا، مناسب مخاطبانی است که از بلوغ فکری و ادبی کافی برخوردار باشند.
غزل ۶۵۵۰ - شد رعشه پیری پر و بال طلب تو
شد رعشه پیری پر و بال طلب تو
یک جو نشد افسرده ز کافور تب تو ۱
انگور شود غوره چو بسیار بماند
شد غوره درین باغ ز مهلت عنب تو ۲
پیری که زدی آب بر آتش دگران را
شد هیزم خشکی پی نار غضب تو ۳
عمرت شد و یک ساغر تبخال ندامت
بر سر نکشید از کف افسوس لب تو ۴
در فکر سفر باش که هر موی سفیدی
از غیب رسولی است برای طلب تو ۵
این یک دو نفس را ز سر درد برآور
در غفلت اگر صرف شد اوقات شب تو ۶
غافل مشو ایام خزان از نفس سرد
در خنده سرآمد چو بهار طرب تو ۷
شوخی مکن ای پیر که هر موی سفیدی
شمشیر زبانی است برای ادب تو ۸
در هر چه شود صرف به جز آه حرام است
چون صبح ز عمر این نفس منتخب تو ۹
گاهی به لگد، گاه به پهلو دهی آزار
در مرگ و حیات است زمین در تعب تو ۱۰
پیری که ز اسباب وقارست بشر را
مپسند که بی وقر شود از سبب تو ۱۱
هر لوح مزاری ز فرامشکده خاک
دستی است برون آمده بهر طلب تو ۱۲
صائب به ادب باش که گردون ز حوادث
صد دست برآورده برای ادب تو ۱۳
یک جو نشد افسرده ز کافور تب تو ۱
انگور شود غوره چو بسیار بماند
شد غوره درین باغ ز مهلت عنب تو ۲
پیری که زدی آب بر آتش دگران را
شد هیزم خشکی پی نار غضب تو ۳
عمرت شد و یک ساغر تبخال ندامت
بر سر نکشید از کف افسوس لب تو ۴
در فکر سفر باش که هر موی سفیدی
از غیب رسولی است برای طلب تو ۵
این یک دو نفس را ز سر درد برآور
در غفلت اگر صرف شد اوقات شب تو ۶
غافل مشو ایام خزان از نفس سرد
در خنده سرآمد چو بهار طرب تو ۷
شوخی مکن ای پیر که هر موی سفیدی
شمشیر زبانی است برای ادب تو ۸
در هر چه شود صرف به جز آه حرام است
چون صبح ز عمر این نفس منتخب تو ۹
گاهی به لگد، گاه به پهلو دهی آزار
در مرگ و حیات است زمین در تعب تو ۱۰
پیری که ز اسباب وقارست بشر را
مپسند که بی وقر شود از سبب تو ۱۱
هر لوح مزاری ز فرامشکده خاک
دستی است برون آمده بهر طلب تو ۱۲
صائب به ادب باش که گردون ز حوادث
صد دست برآورده برای ادب تو ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۵۴۹ - از اهل حق اگر نظری یافتی بگو
گوهر بعدی:غزل ۶۵۵۱ - وحشی تر از آهوست نشان قدم تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.