خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از نگاه معشوق و تأثیرات عمیق آن بر خود سخن میگوید. او از شرم، غیرت، حسرت، و زیباییهای نگاه معشوق صحبت میکند و احساسات خود را با تصاویر شاعرانه مانند اشک شبنم، بوی گل، و صفحهی رویی توصیف میکند. شاعر همچنین به تأثیرات روحی و عاطفی نگاه معشوق اشاره میکند و چگونه این نگاه میتواند جهانآشوب باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به درک ادبی بالاتری نیاز دارند.
غزل ۶۵۶۰ - چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه
چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه
می زند غیرت ز مژگان تیشه بر پای نگاه ۱
تخته مشق خط شبرنگ یارب چون شود
صفحه رویی که می ماند بر او جای نگاه ۲
حسرت جاوید را حیرت تلافی می کند
برنمی آید به یک دیدن تمنای نگاه ۳
همچو آن سرچشمه کز کاوش فزونتر می شود
بیش شد سامان حسن او ز یغمای نگاه ۴
اشک شبنم بوی گل را مانع پرواز نیست
گریه نتواند نهادن بند بر پای نگاه ۵
این چه حسن عالم آشوب است کز نظاره اش
می کنند از شوق سبقت بر هم اجزای گناه ۶
گر چه چشمش را ز بیماری دماغ ناز نیست
بر سر کارست دایم کارفرمای نگاه ۷
از نگاه ما که در باغ تجلی محرم است
رومگردان ای بهشت عالم آرای نگاه ۸
داغش از چشم غزالان می شود ناسورتر
سر به صحرا داد هر کس را که سودای نگاه ۹
تا به گرد گلشن رخسار او گردیده است
سر چو مژگان می نهم هر لحظه بر پای نگاه ۱۰
شرم در بیرون در چون حلقه می پیچد به خود
در حریم حسن او صائب ز غوغای نگاه ۱۱
این جواب آن غزل صائب که می گوید رهی
چون پری از دیده غایب شد در اثنای نگاه ۱۲
می زند غیرت ز مژگان تیشه بر پای نگاه ۱
تخته مشق خط شبرنگ یارب چون شود
صفحه رویی که می ماند بر او جای نگاه ۲
حسرت جاوید را حیرت تلافی می کند
برنمی آید به یک دیدن تمنای نگاه ۳
همچو آن سرچشمه کز کاوش فزونتر می شود
بیش شد سامان حسن او ز یغمای نگاه ۴
اشک شبنم بوی گل را مانع پرواز نیست
گریه نتواند نهادن بند بر پای نگاه ۵
این چه حسن عالم آشوب است کز نظاره اش
می کنند از شوق سبقت بر هم اجزای گناه ۶
گر چه چشمش را ز بیماری دماغ ناز نیست
بر سر کارست دایم کارفرمای نگاه ۷
از نگاه ما که در باغ تجلی محرم است
رومگردان ای بهشت عالم آرای نگاه ۸
داغش از چشم غزالان می شود ناسورتر
سر به صحرا داد هر کس را که سودای نگاه ۹
تا به گرد گلشن رخسار او گردیده است
سر چو مژگان می نهم هر لحظه بر پای نگاه ۱۰
شرم در بیرون در چون حلقه می پیچد به خود
در حریم حسن او صائب ز غوغای نگاه ۱۱
این جواب آن غزل صائب که می گوید رهی
چون پری از دیده غایب شد در اثنای نگاه ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۵۵۹ - حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه
گوهر بعدی:غزل ۶۵۶۱ - از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.