هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر درد و رنج ناشی از عشق، دوری و ناملایمات زندگی است. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، احساسات خود را نسبت به معشوق، دنیای پر از رنج و امیدهای بربادرفته توصیف میکند. او از عشق، دوری، رنجهای روحی و آرزوهای دستنیافتنی سخن میگوید و در نهایت به تلخی زندگی و مرگ اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج، مرگ و فلسفه زندگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۶۷۵۵ - زمین از دامن تر عالم آب است پنداری
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری
ز غفلت آسمان ها پرده خواب است پنداری ۱
ز شوخی گر چه آسایش نفهمیده است مژگانش
نظر با شوخی چشمش رگ خواب است پنداری ۲
مرا کز دوری او با در و دیوار در جنگم
قدح زخم نمایان، باده خوناب است پنداری ۳
به خون تشنه است چندانی که از خط خاک می لیسد
به ظاهر گر چه لعل یار سیراب است پنداری ۴
ز لغزیدن میسر نیست پردازد به خودداری
رخش آیینه و نظاره سیماب است پنداری ۵
ز سوز عشق می بالم به خود چون شعله هر ساعت
نهالم را ز آتش ریشه در آب است پنداری ۶
ز بس کز منت خشک کریمان زخمها خوردم
به کامم موج آب خضر قلاب است پنداری ۷
دل آزاده می گردد سیاه از پرتو منت
به چشم روزن من گل ز مهتاب است پنداری ۸
نپیچند از کجی سر، تیغ اگر بر فرقشان بارد
کجی در کیش مردم طاق محراب است پنداری ۹
چنان شد زندگانی تلخ بر من زین ترشرویان
که مرگ تلخ در چشمم شکرخواب است پنداری ۱۰
ز سوز سینه، گر افتد به دریا راه من صائب
به چشم تشنه ام صحرای بی آب است پنداری ۱۱
ز غفلت آسمان ها پرده خواب است پنداری ۱
ز شوخی گر چه آسایش نفهمیده است مژگانش
نظر با شوخی چشمش رگ خواب است پنداری ۲
مرا کز دوری او با در و دیوار در جنگم
قدح زخم نمایان، باده خوناب است پنداری ۳
به خون تشنه است چندانی که از خط خاک می لیسد
به ظاهر گر چه لعل یار سیراب است پنداری ۴
ز لغزیدن میسر نیست پردازد به خودداری
رخش آیینه و نظاره سیماب است پنداری ۵
ز سوز عشق می بالم به خود چون شعله هر ساعت
نهالم را ز آتش ریشه در آب است پنداری ۶
ز بس کز منت خشک کریمان زخمها خوردم
به کامم موج آب خضر قلاب است پنداری ۷
دل آزاده می گردد سیاه از پرتو منت
به چشم روزن من گل ز مهتاب است پنداری ۸
نپیچند از کجی سر، تیغ اگر بر فرقشان بارد
کجی در کیش مردم طاق محراب است پنداری ۹
چنان شد زندگانی تلخ بر من زین ترشرویان
که مرگ تلخ در چشمم شکرخواب است پنداری ۱۰
ز سوز سینه، گر افتد به دریا راه من صائب
به چشم تشنه ام صحرای بی آب است پنداری ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۷۵۴ - مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داری
گوهر بعدی:غزل ۶۷۵۶ - ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.