هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، درد، آگاهی، رازداری و بصیرت میپردازد. شاعر از رابطهی عاشق و معشوق، طبیب و بیمار، و دیگر نمادهای عرفانی برای بیان مفاهیم عمیق استفاده کرده است. همچنین، تأکید بر این است که آگاهی و دانایی درونی مهمتر از ظواهر است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۶۹۴۶ - دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی
دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی
دلدار را بود ز دل زار آگهی ۱
بیمار اگر ز درد بود غافل از طبیب
دارد ولی طبیب ز بیمار آگهی ۲
از نافه نیست آهوی رم کرده را خبر
عاشق ندارد از دل افگار آگهی ۳
آن برده است راه به مرکز که نیستش
از سیر و دور خویش چو پرگار آگهی ۴
مهر خموشیم به دهن چون صدف زدند
تا یافتم ز گوهر اسرار آگهی ۵
بگشا نظر چو سوزن و باریک شو چو تار
داری اگر ز نازکی کار آگهی ۶
در شهر زنگ، آینه در زنگ خوشترست
پیش سیه دلان مکن اظهار آگهی ۷
خون می کنند بر سر هر خار رهروان
یابند اگر ز لذت آزار آگهی ۸
از پیچ و تاب کشف شود خرده های راز
دارد ز گنج زیرزمین مار آگهی ۹
انگشت اعتراض به گفتار ما منه
ما را چو خامه نیست ز گفتار آگهی ۱۰
مهرش به لب زنند چو خال دهان یار
آن را که می دهند ز اسرار آگهی ۱۱
پوشیدگی حجاب بصیرت نمی شود
دارد ز خفتگان دل بیدار آگهی ۱۲
صائب مرا ز بی خبری نیست شکوه ای
بر خاطر لطیف بود بار آگهی ۱۳
این آن غزل که مولوی روم گفته است
کار آن کند که دارد از کار آگهی ۱۴
دلدار را بود ز دل زار آگهی ۱
بیمار اگر ز درد بود غافل از طبیب
دارد ولی طبیب ز بیمار آگهی ۲
از نافه نیست آهوی رم کرده را خبر
عاشق ندارد از دل افگار آگهی ۳
آن برده است راه به مرکز که نیستش
از سیر و دور خویش چو پرگار آگهی ۴
مهر خموشیم به دهن چون صدف زدند
تا یافتم ز گوهر اسرار آگهی ۵
بگشا نظر چو سوزن و باریک شو چو تار
داری اگر ز نازکی کار آگهی ۶
در شهر زنگ، آینه در زنگ خوشترست
پیش سیه دلان مکن اظهار آگهی ۷
خون می کنند بر سر هر خار رهروان
یابند اگر ز لذت آزار آگهی ۸
از پیچ و تاب کشف شود خرده های راز
دارد ز گنج زیرزمین مار آگهی ۹
انگشت اعتراض به گفتار ما منه
ما را چو خامه نیست ز گفتار آگهی ۱۰
مهرش به لب زنند چو خال دهان یار
آن را که می دهند ز اسرار آگهی ۱۱
پوشیدگی حجاب بصیرت نمی شود
دارد ز خفتگان دل بیدار آگهی ۱۲
صائب مرا ز بی خبری نیست شکوه ای
بر خاطر لطیف بود بار آگهی ۱۳
این آن غزل که مولوی روم گفته است
کار آن کند که دارد از کار آگهی ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۹۴۵ - تا رهنورد وادی سودا نمی شوی
گوهر بعدی:غزل ۶۹۴۷ - گر درد طلب رهبر این قافله بودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.