خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از صائب تبریزی درباره عشق، جوانی، و ارزشهای زندگی است. شاعر از عشق به عنوان نیروی محرکه زندگی یاد میکند و بر اهمیت قدردانی از لحظات جوانی تأکید دارد. همچنین، به موضوعاتی مانند خموشی، پشیمانی، و زیباییهای طبیعی اشاره میشود.
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای خوانندگان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۶۹۶۹ - تجلی سنگ را نومید نگذاشت
تجلی سنگ را نومید نگذاشت
مترس از دورباش لن ترانی ۱
خموشی را امانت دار لب کن
پشیمانی ندارد بی زبانی ۲
شراب کهنه و یار کهن را
غنیمت دان چو ایام جوانی ۳
به حرف عشق سرگرم که باشد
حیات شمع از آتش زبانی ۴
اگر عاشق نمی بودیم صائب
چه می کردیم با این زندگانی؟ ۵
زهی رویت بهار زندگانی
به لعلت زنده نام بی نشانی ۶
دو زلفت شاهراه لشکر چین
دو چشمت خوابگاه ناتوانی ۷
دو روزی شوق اگر از پا نشیند
شود ارزان متاع سرگرانی ۸
بدآموز هوس عاشق نگردد
نمی آید ز گلچین باغبانی ۹
مکن چون خضر بر خود راه را دور
که نزدیک است راه جانفشانی ۱۰
مترس از دورباش لن ترانی ۱
خموشی را امانت دار لب کن
پشیمانی ندارد بی زبانی ۲
شراب کهنه و یار کهن را
غنیمت دان چو ایام جوانی ۳
به حرف عشق سرگرم که باشد
حیات شمع از آتش زبانی ۴
اگر عاشق نمی بودیم صائب
چه می کردیم با این زندگانی؟ ۵
زهی رویت بهار زندگانی
به لعلت زنده نام بی نشانی ۶
دو زلفت شاهراه لشکر چین
دو چشمت خوابگاه ناتوانی ۷
دو روزی شوق اگر از پا نشیند
شود ارزان متاع سرگرانی ۸
بدآموز هوس عاشق نگردد
نمی آید ز گلچین باغبانی ۹
مکن چون خضر بر خود راه را دور
که نزدیک است راه جانفشانی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۹۶۸ - اگر بی پرده خود را دیده باشی
گوهر بعدی:غزل ۶۹۷۰ - تو دست افشانی جان را چه دانی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.