هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره ناامیدی، عشق ناکام و از دست دادن صبر و طاقت است. شاعر از بیقراری، نبود جایگاه مناسب و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و احساس میکند که دیگر توان و انگیزهای برای ادامه ندارد. او از دلسپردگی به عشق و از دست دادن خرد میگوید و در نهایت به پذیرش مرگ و پایان یافتن زمان درمان اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی مانند ناامیدی، عشق ناکام و اندوه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. درک این مفاهیم نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد.
شماره ۱۴۸ - مجو صبرم که جای آن نمانده ست
مجو صبرم که جای آن نمانده ست
مران از در که پای آن نمانده ست ۱
مبین در سجده های زرقم، ای بت
که این طاعت سزای آن نمانده ست ۲
ببوسم پای بت را وان نیرزد
که در سینه صفای آن نمانده ست ۳
دلی دارم که مانده ست از پی عشق
خرد جویی، برای آن نمانده ست ۴
دلا، بگذار جان بدهم در این کوی
که هنگام دوای آن نمانده ست ۵
خموش، ای پندگو، چون من نماندم
ز من بگذر که جای آن نمانده ست ۶
کسان در باغ و من در گوشه غم
که خسرو را هوای آن نمانده ست ۷
مران از در که پای آن نمانده ست ۱
مبین در سجده های زرقم، ای بت
که این طاعت سزای آن نمانده ست ۲
ببوسم پای بت را وان نیرزد
که در سینه صفای آن نمانده ست ۳
دلی دارم که مانده ست از پی عشق
خرد جویی، برای آن نمانده ست ۴
دلا، بگذار جان بدهم در این کوی
که هنگام دوای آن نمانده ست ۵
خموش، ای پندگو، چون من نماندم
ز من بگذر که جای آن نمانده ست ۶
کسان در باغ و من در گوشه غم
که خسرو را هوای آن نمانده ست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۷ - دل مسکین من در بند مانده ست
گوهر بعدی:شماره ۱۴۹ - نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.