هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر به توصیف عشق و اشتیاق خود به معشوق میپردازد و از زیباییهای او مانند زلف و چهرهاش سخن میگوید. او از درد فراق و بیقراری خود مینالد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۶۷ - تماشا گاه جانها شد خیالت
تماشا گاه جانها شد خیالت
تمناگاه دلها زلف و خالت ۱
به غلطم بی خبر چون قرعه فال
چو بینم طلعت فرخنده فالت ۲
مدارا این چشم من چون دلو پر آب
که باشد آفتاب من و بالت ۳
اشارت کردی از ابرو به خونم
مرا باری مبارک شد جمالت ۴
نه جان از لب درون آمد نه بیرون
بلا شد عشق پا بوس خیالت ۵
چو خوش می می خوری از خون نابم
اگر ننگی نیاید زین سفالت ۶
چو حالم شد پریشان بی تو آخر
بگو آخر که خسرو چیست حالت ۷
تمناگاه دلها زلف و خالت ۱
به غلطم بی خبر چون قرعه فال
چو بینم طلعت فرخنده فالت ۲
مدارا این چشم من چون دلو پر آب
که باشد آفتاب من و بالت ۳
اشارت کردی از ابرو به خونم
مرا باری مبارک شد جمالت ۴
نه جان از لب درون آمد نه بیرون
بلا شد عشق پا بوس خیالت ۵
چو خوش می می خوری از خون نابم
اگر ننگی نیاید زین سفالت ۶
چو حالم شد پریشان بی تو آخر
بگو آخر که خسرو چیست حالت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۶ - جفا کز وی برین جان زبون رفت
گوهر بعدی:شماره ۱۶۸ - بیا، ای دیده شهری به سویت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.