هوش مصنوعی: این متن شعری است که درد فراق و غم ناشی از جدایی را بیان می‌کند. شاعر از بی‌خوابی، اشک‌های بی‌پایان و احساس تنهایی در غیاب معشوق سخن می‌گوید. همچنین، به داستان‌های عاشقانه‌ای مانند فرهاد و شیرین، لیلی و مجنون اشاره می‌کند تا عمق رنج ناشی از جدایی را نشان دهد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غم‌انگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به داستان‌های عاشقانه کلاسیک نیازمند سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی است.

شماره ۲۲۹ - باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت

باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
تا شبم چون گذرد، روز ندانم چون رفت ۱

مونسم نیست به جز گوشه غم بی تو، از آنک
هر که آمد ز پی دیدن من محزون رفت ۲

سر به بالین ننهادم ز فراق تو شبی
که نه تا روز به بالین ز دو چشمم خون رفت ۳

این نثاریست که جز خاک قبولش نکند
بر درت هر چه ازین دیده در مکنون رفت ۴

دو خداوند به یک خانه موافق نبود
تو درون آمدیم در دل و جان بیرون رفت ۵

من نه تنهایم در عهد تو بیدل مانده
که دل شهری ازان نرگس پر افسون رفت ۶

مرگ فرهاد نه آن بود هلاک شیرین
که برایشان ز جدایی غم و درد افزون رفت ۷

کشتن این بود که شیرین سوی فرهاد گذشت
مردن آن بود که لیلی به سر مجنون رفت ۸

همه را داغ کند یا رب و در او نرسد
یا رب خسرو کز دست تو بر گردون رفت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۲۸ - تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
گوهر بعدی:شماره ۲۳۰ - باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.