هوش مصنوعی: این متن یک شعر عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او از زیبایی‌های معشوق مانند زلف سیاه، خال هندو، و رخسار زیبا یاد می‌کند و از درد هجران و شیدایی دل خود می‌نالد. همچنین، شاعر به زاهد و دیگران هشدار می‌دهد که در راه عشق قدم نگذارند اگر از درد و رنج آن هراسی دارند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و شیدایی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

شماره ۲۴۱ - در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست

در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
دل شیدای مرا با تو تمنایی هست ۱

در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم
گر ز بیگانه و خویشت غم و پروایی هست ۲

دل که از غمزه ربودی به سر زلف سیاه
گر چه دزدیست سیه کار، دل آسایی هست ۳

باغبان تا گل صد برگ رخ خوب تو دید
در چمن بیش نگوید گل رعنایی هست ۴

هندوی خال مبارک به رخت مقبل شد
گشت پرویز که در سلک تو لالایی هست ۵

هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا
که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست ۶

چوب خشک است به پیش قد تو هر سروی
گر چه او را به چمن قامت و بالایی هست ۷

مردم از حسرت دیدار و نگفتی روزی
که مرا سوخته ای غم زده رسوایی هست ۸

دعوی هستی و ناموس مکن، خسرو، هیچ
تا ترا میل نظر بر رخ زیبایی هست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۴۰ - هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
گوهر بعدی:شماره ۲۴۲ - ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.