خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که به بیان دردها و رنجهای عشق، هجران و ناکامیهای آن میپردازد. شاعر از عشق بیپاسخ، فراق و تأثیر عمیق آن بر روح و جان سخن میگوید و با تصاویر شاعرانه مانند میخانه، کاروان و دریا، احساسات خود را بیان میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناکامی و فراق ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۲۵۵ - مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
هر که در میخانه شد عاقل نرفت ۱
عمر در سر شد به رسوایی عشق
وین هوس از جان بی حاصل نرفت ۲
مهر رویش در دلم پنهان نماند
آفتاب اندر حجاب گل نرفت ۳
کاروان بگذشت و محمل ماند دور
وز دل من یاد آن محمل نرفت ۴
برکشیدم تنگ تن را سوی صبر
لاشه لاغر بود تا منزل نرفت ۵
ما و غرق بحر هجران، چون کنیم
کشتی درویش در ساحل نرفت ۶
با کسی وقتی وصالی داشتیم
سالها بگذشت و آن از دل نرفت ۷
شکر کن، خسرو، بلای عشق را
زانکه این فیض است، گر قابل نرفت ۸
هر که در میخانه شد عاقل نرفت ۱
عمر در سر شد به رسوایی عشق
وین هوس از جان بی حاصل نرفت ۲
مهر رویش در دلم پنهان نماند
آفتاب اندر حجاب گل نرفت ۳
کاروان بگذشت و محمل ماند دور
وز دل من یاد آن محمل نرفت ۴
برکشیدم تنگ تن را سوی صبر
لاشه لاغر بود تا منزل نرفت ۵
ما و غرق بحر هجران، چون کنیم
کشتی درویش در ساحل نرفت ۶
با کسی وقتی وصالی داشتیم
سالها بگذشت و آن از دل نرفت ۷
شکر کن، خسرو، بلای عشق را
زانکه این فیض است، گر قابل نرفت ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۴ - یار بی موجب دل از ما برگرفت
گوهر بعدی:شماره ۲۵۶ - از تو بر خاطر مرا آزار نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.