خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از سوختن دل در زلف سیاه معشوق، شکستن دل با شمشیر جفا، و گریههای بیپایان میگوید. در نهایت، او از مسلمانان درخواست کمک میکند تا بازویش را که غم او را فروخته است، بازخرید کند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آنها به بلوغ عاطفی و فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۶۶ - صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
گوییا در شب چراغ افروخته ست ۱
هر که او سودای زلفت می پزد
عود را چون هیزم تر سوخت ست ۲
دل به شمشیر جفا بشکافته ست
وانگه از تیر مژه بر دوخته ست ۳
گریه چندان شد که در خون دلم
مردم چشم آشنا آموخته ست ۴
ای مسلمانان، یکی بازم خرید
کو مرا بر دست غم بفروخته ست ۵
گوییا در شب چراغ افروخته ست ۱
هر که او سودای زلفت می پزد
عود را چون هیزم تر سوخت ست ۲
دل به شمشیر جفا بشکافته ست
وانگه از تیر مژه بر دوخته ست ۳
گریه چندان شد که در خون دلم
مردم چشم آشنا آموخته ست ۴
ای مسلمانان، یکی بازم خرید
کو مرا بر دست غم بفروخته ست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۵ - چشم فتانت که دی بر رو نخفت
گوهر بعدی:شماره ۲۶۷ - ای دهانت، چشمه آب حیات
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.