هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین از عشق نافرجام و درد فراق سخن میگوید. شاعر از دیدن معشوق و اشکهای بیپایان خود میگوید، و این که عشق او را از همه چیز بینیاز کرده است. او از جراحات روحی و رنجهای عاشقی مینالد و اشاره میکند که حتی شنیدن نام معشوق نیز قلبش را میآزارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و رنج روحی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۲۹۶ - تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
خونابه ها ز چشم چکیدن گرفته است ۱
مهر و مه است در نظرم کم ز ذره ای
تا خاک آب دیده کشیدن گرفته است ۲
چون کرده ایم نسبت گل با جمال او
دل هم ز شوق جامه دریدن گرفته است ۳
کی پند و اعظم بنشیند به گوش دل
گوشم که خواری تو شنیدن گرفته است ۴
در جان هزار گونه جراحت پدید شد
لب را به قهر ما چو گزیدن گرفته است ۵
دل را هوای شربت و آب زلال نیست
در عاشقی چو زهر چشیدن گرفته است ۶
تا گفته ای که جانب خسرو همی روم
اشکش ز دیده پیش دویدن گرفته است ۷
خونابه ها ز چشم چکیدن گرفته است ۱
مهر و مه است در نظرم کم ز ذره ای
تا خاک آب دیده کشیدن گرفته است ۲
چون کرده ایم نسبت گل با جمال او
دل هم ز شوق جامه دریدن گرفته است ۳
کی پند و اعظم بنشیند به گوش دل
گوشم که خواری تو شنیدن گرفته است ۴
در جان هزار گونه جراحت پدید شد
لب را به قهر ما چو گزیدن گرفته است ۵
دل را هوای شربت و آب زلال نیست
در عاشقی چو زهر چشیدن گرفته است ۶
تا گفته ای که جانب خسرو همی روم
اشکش ز دیده پیش دویدن گرفته است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۵ - خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
گوهر بعدی:شماره ۲۹۷ - بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.