خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که از درد فراق، عشق نافرجام، و رنجهای دل سخن میگوید. شاعر از بیوفایی معشوق، آتش عشق، و تلاش برای رهایی از غم مینالد و در نهایت به تسلیم در برابر تقدیر اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها نامفهوم باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد فراق و اندوه نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۹۸ - لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
صبر گریز پای سر اندر جهان گرفت ۱
گفتی که ترک من کن و آزاد شو ز غم
آسان به ترک همچو تویی چون توان گرفت ۲
ای آشنا که گریه کنان پند می دهی
آب از برون مریز که آتش به جان گرفت ۳
نظاره هم نکرد گه سوختن مرا
آن کس که آتشم زد و از من کران گرفت ۴
در طوق بندگیش رود دل به عاقبت
هر فاخته که خدمت سرو روان گرفت ۵
اکنون که تازیانه هجران کشید دل
جان رمیده را که تواند عنان گرفت؟ ۶
خسرو کز اوست تشنه شمشیر آبدار
ز آتش چه غم که دشمنش اندر زبان گرفت ۷
صبر گریز پای سر اندر جهان گرفت ۱
گفتی که ترک من کن و آزاد شو ز غم
آسان به ترک همچو تویی چون توان گرفت ۲
ای آشنا که گریه کنان پند می دهی
آب از برون مریز که آتش به جان گرفت ۳
نظاره هم نکرد گه سوختن مرا
آن کس که آتشم زد و از من کران گرفت ۴
در طوق بندگیش رود دل به عاقبت
هر فاخته که خدمت سرو روان گرفت ۵
اکنون که تازیانه هجران کشید دل
جان رمیده را که تواند عنان گرفت؟ ۶
خسرو کز اوست تشنه شمشیر آبدار
ز آتش چه غم که دشمنش اندر زبان گرفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۷ - بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
گوهر بعدی:شماره ۲۹۹ - چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.