خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان عاشقی سرگشته و سوختهدل بیان میشود که از فراق و سوز عشق رنج میبرد. او معشوق را به آتش تشبیه میکند که دل و جانش را سوزانده است. شاعر از تیرهای نگاه معشوق و غمزههای آتشین او مینالد و خود را همچون کشتی چوبی در طوفان آتش میبیند. در پایان، او از درویشی میگوید که خانهاش از خس و باران آتش پر شده است.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، تصاویر شعری مانند سوزش و آتش ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۳۰۸ - از لعل آتشین تو دل کان آتش است
از لعل آتشین تو دل کان آتش است
زان لعل سوخته ست دل و جان آتش است ۱
بشکن بتان آزر ازان رو خلیل وار
کان روی تو نه روی گلستان آتش است ۲
سرگشته عاشق از تو، بگو، گوی چون برد
دل اسپ روم و روی تو میدان آتش است ۳
دی تیر می گشادی و می سوختی مرا
بر تیر نی ز غمزه و پیکان آتش است ۴
این تن که سوز عشق برآورد داد از او
کشتی چوب بر سر طوفان آتش است ۵
خسرو، تنی چو کاه و فراقی درونه سوز
درویش خانه از خس و باران آتش است ۶
زان لعل سوخته ست دل و جان آتش است ۱
بشکن بتان آزر ازان رو خلیل وار
کان روی تو نه روی گلستان آتش است ۲
سرگشته عاشق از تو، بگو، گوی چون برد
دل اسپ روم و روی تو میدان آتش است ۳
دی تیر می گشادی و می سوختی مرا
بر تیر نی ز غمزه و پیکان آتش است ۴
این تن که سوز عشق برآورد داد از او
کشتی چوب بر سر طوفان آتش است ۵
خسرو، تنی چو کاه و فراقی درونه سوز
درویش خانه از خس و باران آتش است ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۷ - ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
گوهر بعدی:شماره ۳۰۹ - از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.