هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از درد عشق، وفاداری، وابستگی به معشوق و رنج‌های دلش سخن می‌گوید. او از عشق به معشوق به عنوان تنها مایه امید و آرامش خود یاد می‌کند و بیان می‌کند که حتی در سختی‌ها، حضور معشوق برایش نجات‌بخش است.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین ممکن است برخی از اصطلاحات و تشبیهات برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۳۲۱ - ز خون دل که به رخسار ماجرای من است

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
بخوان به لطف که دیباچه وفای من است ۱

نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این
که بشنوم ز تو کاین مردان از برای من است ۲

به جای دعای غمت می کنم که دیر زیاد
کزو فزایش این درد بی دوای من است ۳

درون جان تویی از بهر آنش دارم دوست
وگرنه جان مرا بی تو یک بلای من است ۴

فضول بین تو که جایی همی نهم خود را
که زیر پای سگ کوی دوست جای من است ۵

چه حد دعوی نیلوفر آنکه لاف غرور
زند که چشمه خورشید آشنای من است ۶

بسوختم ز دل و هم به پیش دل گفتم
که روز این دل بد روز من بلای من است ۷

کجا روم که مرا کرد بوی او گمراه
که هر سپیده دم آن بوی آشنای من است ۸

بنال پیش درش، خسروا، که آن سلطان
شناخته ست که این ناله گدای من است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۷۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۲۰ - ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
گوهر بعدی:شماره ۳۲۲ - رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.