هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و بیگانگی میگوید و بیان میکند که عشق او به معشوق چنان شدید است که وجود دیگر عشاق را محو میکند. او از بیوفایی دنیا و ناپایداری عمر گله میکند و تأکید میکند که با وجود هزاران غم، تنها غم عشق معشوق در جان او جای دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات حاوی اندوه و ناامیدی هستند که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۳۱ - مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
که می زند دم بیگانگی و همدم نیست ۱
تو رخ نمودی و عشاق را وجود نماند
که پیش چشمه خورشید روز شبنم نیست ۲
به زلف تو همه دلهای سرد راست گذر
وگرنه حالش ازین گونه نیز در هم نیست ۳
هزار سال ترا بینم و نگردم سیر
ولی دریغ که بنیاد عمر محکم نیست ۴
یکی ز تیغ و یکی از سنان همی ترسد
مگوی هیچ کزینها غم و ازان هم نیست ۵
به جان خسرو، اگر زانکه صد هزار غم است
درون جان تو اینست غم، دگر غم نیست ۶
که می زند دم بیگانگی و همدم نیست ۱
تو رخ نمودی و عشاق را وجود نماند
که پیش چشمه خورشید روز شبنم نیست ۲
به زلف تو همه دلهای سرد راست گذر
وگرنه حالش ازین گونه نیز در هم نیست ۳
هزار سال ترا بینم و نگردم سیر
ولی دریغ که بنیاد عمر محکم نیست ۴
یکی ز تیغ و یکی از سنان همی ترسد
مگوی هیچ کزینها غم و ازان هم نیست ۵
به جان خسرو، اگر زانکه صد هزار غم است
درون جان تو اینست غم، دگر غم نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۰ - چه داغهاست که بر سینه فگارم نسیت
گوهر بعدی:شماره ۳۳۲ - بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.