هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از دیوانگی و فرزانگی در عشق سخن میگوید. شاعر از عشق بیقرار خود به معشوق میگوید و از دیوانگیهای ناشی از این عشق یاد میکند. او از بوسههای پروانهوار، بیگانگی از یار، و هلاکت خسرو از عشق خال معشوق سخن میراند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که کشتن عاشق بیچاره نه مردانگی است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات مانند «کشتن عاشق» نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای تفسیر صحیح دارد.
شماره ۳۷۸ - بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
اگر جان توان برد فرزانگی ست ۱
زدم دی به زنجیر گیسوش دست
مرا گفت، باز این چه دیوانگی ست ۲
دلم برد بر بوسه پروانه وار
ستد جان که این حق پروانگی ست ۳
درونم پر از یار گشت و هنوز
ازان سو که یارست بیگانگی ست ۴
نگارا، خیال ترا مدتی ست
که با مردم دیده همخانگی ست ۵
مرا کشتی آخر تراکس نگفت؟
که بیچاره کشتن نه مردانگی ست ۶
شد از عشق خال تو خسرو هلاک
چو مرغی که مرگش زبی دانگی ست ۷
اگر جان توان برد فرزانگی ست ۱
زدم دی به زنجیر گیسوش دست
مرا گفت، باز این چه دیوانگی ست ۲
دلم برد بر بوسه پروانه وار
ستد جان که این حق پروانگی ست ۳
درونم پر از یار گشت و هنوز
ازان سو که یارست بیگانگی ست ۴
نگارا، خیال ترا مدتی ست
که با مردم دیده همخانگی ست ۵
مرا کشتی آخر تراکس نگفت؟
که بیچاره کشتن نه مردانگی ست ۶
شد از عشق خال تو خسرو هلاک
چو مرغی که مرگش زبی دانگی ست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۷ - کجا دولت وصلش آرم به دست
گوهر بعدی:شماره ۳۷۹ - خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.