هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق ناکام و نامهربانی معشوق مینالد. او از باران مهر معشوق، امیدهای بربادرفته، و رنجهای عاشقانه سخن میگوید و از دلش میخواهد که با وجود بیمهری معشوق، تسلیم نشود. شعر پر از تصاویر شاعرانه مانند باران مهر، دود آه، و کمند فراق است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۹۴ - دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت ۱
باران مهر او بنبارید بر دلم
تا چشم من زهر مژه ناودان نساخت ۲
از شمع وصل دوده امید برنخاست
تا دود آه من به فلک سایبان نساخت ۳
از ما مگرد، ای دل، اگر غم گسار گشت
با ما بساز، جان، اگر آن دلستان نساخت ۴
بیمار ماند جان من اندر لب و لبش
جان دارویی ز بهر من ناتوان نساخت ۵
مویی ستم نکرد کم آن مومیان به حسن
تا مر مرا به حیف چو موی میان نساخت ۶
سلطانی از فراق کمندش ندید امان
تا دل نشانه گاه خدنگ غمان نساخت ۷
دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت ۱
باران مهر او بنبارید بر دلم
تا چشم من زهر مژه ناودان نساخت ۲
از شمع وصل دوده امید برنخاست
تا دود آه من به فلک سایبان نساخت ۳
از ما مگرد، ای دل، اگر غم گسار گشت
با ما بساز، جان، اگر آن دلستان نساخت ۴
بیمار ماند جان من اندر لب و لبش
جان دارویی ز بهر من ناتوان نساخت ۵
مویی ستم نکرد کم آن مومیان به حسن
تا مر مرا به حیف چو موی میان نساخت ۶
سلطانی از فراق کمندش ندید امان
تا دل نشانه گاه خدنگ غمان نساخت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۳ - یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
گوهر بعدی:شماره ۳۹۵ - با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.