هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غزلگونه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق و عشق و حسرت خود سخن میگوید. او از درد فراق و اشتیاق به دیدار معشوق مینالد و از بندهای عشق و زلف معشوق یاد میکند. همچنین، شاعر از آتش عشق و اندوه درون خود میگوید و آرزوی وصال را دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند «بلای آسمان بودن» یا «آتش اندیشه» نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و ادبی برای درک کامل دارند.
شماره ۴۳۴ - کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
اگر در دیده و دل جای دارد و جای آن باشد ۱
بلایی گشت حسنت بر زمین و همچو تو ماهی
اگر بر آسمان باشد، بلای آسمان باشد ۲
مرا چون هر دمی سالی ست اندر حسرت رویش
درین حسرت اگر صد ساله گردم، یک زمان باشد ۳
بسی خواهم میانت را بگیرم، وه همی ترسم
که تنگ آبی رمن بی آنکه چیزی در میان باشد ۴
چو از غم پاره شد جانت، رها کن از لب لعلت
به دندان بر کنم چیزی که آن پیوند جان باشد ۵
به بوسی می فروشم جان به شرط آنکه اندر وی
اگر جز مهر خود بینی، مرا جان رایگان باشد ۶
مرا هر بندی از تن، بسته هر بند زلفت شد
ببندم دل به جایی، گر ازین بندم امان باشد ۷
دل خود را به زلف چون خودی بربند تا دانی
که جان چون منی اندر دل شب بر چسان باشد ۸
درونم ز آتش اندیشه بند از بند می سوزد
عفاء الله گو کس را که تب در استخوان باشد ۹
اگر در دیده و دل جای دارد و جای آن باشد ۱
بلایی گشت حسنت بر زمین و همچو تو ماهی
اگر بر آسمان باشد، بلای آسمان باشد ۲
مرا چون هر دمی سالی ست اندر حسرت رویش
درین حسرت اگر صد ساله گردم، یک زمان باشد ۳
بسی خواهم میانت را بگیرم، وه همی ترسم
که تنگ آبی رمن بی آنکه چیزی در میان باشد ۴
چو از غم پاره شد جانت، رها کن از لب لعلت
به دندان بر کنم چیزی که آن پیوند جان باشد ۵
به بوسی می فروشم جان به شرط آنکه اندر وی
اگر جز مهر خود بینی، مرا جان رایگان باشد ۶
مرا هر بندی از تن، بسته هر بند زلفت شد
ببندم دل به جایی، گر ازین بندم امان باشد ۷
دل خود را به زلف چون خودی بربند تا دانی
که جان چون منی اندر دل شب بر چسان باشد ۸
درونم ز آتش اندیشه بند از بند می سوزد
عفاء الله گو کس را که تب در استخوان باشد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۳ - ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
گوهر بعدی:شماره ۴۳۵ - ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.