هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از مولانا بیانگر ناپایداری دنیا و ماندگاری عشق و درویشی است. شاعر با اشاره به ناپیدا نماندن عشق و درویشی، از حیرانی در برابر معشوق و ناپایداری انسان در دنیا سخن میگوید و در نهایت به کرم و بخشش الهی امیدوار است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات عاشقانه و تمثیلهای به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۵۵ - چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی ماند
چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی ماند
وگر در پرده می داری، کسی را جان نمی ماند ۱
من درویش رسوای جهان گشتم بحمدالله
چه شبهه، عشق و درویشی بسی پنهان نمی ماند ۲
به یاد روی تو چندان که سوی ماه می بینم
همی ماند به تو چیزی، ولی چندان نمی ماند ۳
مگو کای دیده در روی من حیران چه ماندستی؟
کدامین دیده کاندر روی او حیران نمی ماند ۴
ز چشم کافرت کز غمزه لشکر می کشد هر سو
به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمی ماند ۵
نه ای با بنده چون اول، بدین خوش می کنم دل را
که پیوسته مزاج آدمی یکسان نمی ماند ۶
کرم کن در حق خسرو که جاویدان همی ماند
چو می دانی کسی در دهر جاویدان نمی ماند ۷
وگر در پرده می داری، کسی را جان نمی ماند ۱
من درویش رسوای جهان گشتم بحمدالله
چه شبهه، عشق و درویشی بسی پنهان نمی ماند ۲
به یاد روی تو چندان که سوی ماه می بینم
همی ماند به تو چیزی، ولی چندان نمی ماند ۳
مگو کای دیده در روی من حیران چه ماندستی؟
کدامین دیده کاندر روی او حیران نمی ماند ۴
ز چشم کافرت کز غمزه لشکر می کشد هر سو
به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمی ماند ۵
نه ای با بنده چون اول، بدین خوش می کنم دل را
که پیوسته مزاج آدمی یکسان نمی ماند ۶
کرم کن در حق خسرو که جاویدان همی ماند
چو می دانی کسی در دهر جاویدان نمی ماند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۴ - مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
گوهر بعدی:شماره ۴۵۶ - زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.