هوش مصنوعی: این شعر از درد عشق و بی‌وفایی معشوق می‌گوید. شاعر از بی‌توجهی معشوق و رنج‌های عاشقانه خود شکایت دارد و از خدا می‌خواهد که معشوق نیز درد او را ببیند. او از دیوانگی ناشی از دوری معشوق و آه سرد مشتاقان می‌نالد و در نهایت، خود را غلام عشق می‌خواند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق، درد و رنج عاطفی و مفاهیم پیچیده‌ای است که برای درک کامل، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۴۵۶ - زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند

زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
که هیچ آن سهل گیر بی وفا را غم نمی بیند ۱

چنین کز خواب او هر شب پریشانست چندین دل
خدایا، هرگز او خواب پریشان کم نمی بیند ۲

نمی خواهد رهی روی تو بیند از جفا، جانا
ولی دیوانه می گردد، گرت یک دم نمی بیند ۳

بگویش تا بپرهیزد ز آه سرد مشتاقان
رقیب آن زلف را کز خود پریشان هم نمی بیند ۴

سخنهای تو در دل ماند ما را، پاس آنست این
که شبها رفت و کس را چشم بر هم هم نمی بیند ۵

من مسکین غلام عشقم، ای عقل، از سرم بگذر
که این سلطان ترا در کار خود محرم نمی بیند ۶

ز بی سنگی به خشت گور شد، کارم، هنوز ای دل
بنا و عهد و پیمان ترا محکم نمی بیند ۷

اگر بینی که خسرو نیم کشته گشت از چشمت
ز بیم جان در آن گیسوی خم در خم نمی بیند ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۵۵ - چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی ماند
گوهر بعدی:شماره ۴۵۷ - بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.