هوش مصنوعی:
شاعر از بیتوجهی یار خود شکایت دارد و بیان میکند که با وجود جستجو و پرسشهای مکرر او، یارش حتی یکبار هم احوالش را نمیپرسد. او از تغییر رفتار یار از محبت به دشنام گلایه میکند و خود را بیمار هجران و یار را طبیبی میداند که از بیمارش خبر نمیگیرد. در پایان، شاعر به ناامیدی خود اشاره میکند و میگوید اگر یار توجهی نمیکند، او نیز چارهای ندارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاطفی عمیق و شکایت از بیتوجهی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۷۹ - دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد ۱
می پرسم و می جویم در هر نفسی صد بار
او در همه عمر خود یک بار نمی پرسد ۲
یار از سر یاربها با ما سخنی می گفت
امسال به دشنامی چون یار نمی پرسد ۳
بیمار تب هجرم آن ماه طبیب من
دردا که طبیب من بیمار نمی پرسد ۴
گر یار نمی پرسد خسرو چه کند آن را؟
شاه است و گدایان را از عار نمی پرسد ۵
احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد ۱
می پرسم و می جویم در هر نفسی صد بار
او در همه عمر خود یک بار نمی پرسد ۲
یار از سر یاربها با ما سخنی می گفت
امسال به دشنامی چون یار نمی پرسد ۳
بیمار تب هجرم آن ماه طبیب من
دردا که طبیب من بیمار نمی پرسد ۴
گر یار نمی پرسد خسرو چه کند آن را؟
شاه است و گدایان را از عار نمی پرسد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۸ - آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
گوهر بعدی:شماره ۴۸۰ - ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.