هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از دیوان حافظ بیانگر درد و رنج عاشق در فراق معشوق است. شاعر از سرگشتگی، دیوانگی و بیقراری خود در عشق میگوید و از نگاه معشوق و خیال او به عنوان عامل اصلی این حالات یاد میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که غم عشق، آرامش قبلی او را برهم زده و او را به سرای دیگری کشانده است.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی قدیمی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۴۸۵ - زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد ۱
من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم
زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد ۲
گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی
تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد ۳
اندر نظرم داشت خیال تو و اشکم
سر تا قدم آلوده خون جگرم کرد ۴
بفروخت مرا بر کف اندیشه خیالت
من اینقدر ارزم که خیال تو کرم کرد ۵
آسوده دلی داشتم و بی خبر از عشق
ناگاه در آمد غم تو بیخبرم کرد ۶
خسرو طلب وصل تو می کرد که هجرت
زین جای حوالت به سرای دگرم کرد ۷
خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد ۱
من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم
زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد ۲
گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی
تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد ۳
اندر نظرم داشت خیال تو و اشکم
سر تا قدم آلوده خون جگرم کرد ۴
بفروخت مرا بر کف اندیشه خیالت
من اینقدر ارزم که خیال تو کرم کرد ۵
آسوده دلی داشتم و بی خبر از عشق
ناگاه در آمد غم تو بیخبرم کرد ۶
خسرو طلب وصل تو می کرد که هجرت
زین جای حوالت به سرای دگرم کرد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۴ - تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
گوهر بعدی:شماره ۴۸۶ - یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.