هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دوری از معشوق و رنج ناشی از آن میگوید. او بیان میکند که دیدن صورت معشوق برایش حیاتی است و بدون آن، چشمهایش ارزشی ندارند. همچنین، شاعر از تأثیر عمیق معشوق بر روح و روان خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل احساسات و مضامین شعر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۵۱۱ - گر چشم من از صورت تو دور نباشد
گر چشم من از صورت تو دور نباشد
دور از تو دلم خسته و رنجور نباشد ۱
مهجور شوم از تو و جز آه سحرگاه
سوزنده کسی بر من مهجور نباشد ۲
آن دیده چه آید که به روی تو نیاید؟
آن چشم چه بیند که در او نور نباشد؟ ۳
صد رنگ برانگیخت ز خون دل خسرو
نقش تو که در خامه شاپور نباشد ۴
دور از تو دلم خسته و رنجور نباشد ۱
مهجور شوم از تو و جز آه سحرگاه
سوزنده کسی بر من مهجور نباشد ۲
آن دیده چه آید که به روی تو نیاید؟
آن چشم چه بیند که در او نور نباشد؟ ۳
صد رنگ برانگیخت ز خون دل خسرو
نقش تو که در خامه شاپور نباشد ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۰ - روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
گوهر بعدی:شماره ۵۱۲ - سروی چو تو در اچه و در تته نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.