هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد عشق و فراق سخن میگوید. شاعر از دلبستگی، غم، و ناامیدی خود مینویسد و از یار دوری میکند که باعث رنجش شده است. همچنین، او از بیقراری روز و شب و از دست دادن صبر خود میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک و مفاهیم عرفانی دارد.
شماره ۵۱۴ - دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد
دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد
باز این ز برای دل تنگم چه بلا شد؟ ۱
دل خون شد و اندر سر آن غمزه شود نیز
جانی که به صد حیله از ان طره جدا شد ۲
یاران موافق همه فارغ ز غم و درد
هر جا که غمی بود نصیب دل ما شد ۳
دی کرد سلامی سوی من آن نه چنان بود
دردی که چنین کش به ره افتاد دو تا شد ۴
نی روز قرار و نه شبم، هیچ ندانم
کان صبر که وقتی به دلم بود، کجا شد؟ ۵
پامال شد آن دل که زما برد به رفتار
خود بین که چنین چند دلش در ته پا شد ۶
می رفت سوار او و به نظاره ز هر سوی
شد جامه قبا، جامه جان نیز قبا باشد ۷
بر باد هوا داد بسی چون دل خسرو
هر ذره که از گرد ره او به هوا شد ۸
باز این ز برای دل تنگم چه بلا شد؟ ۱
دل خون شد و اندر سر آن غمزه شود نیز
جانی که به صد حیله از ان طره جدا شد ۲
یاران موافق همه فارغ ز غم و درد
هر جا که غمی بود نصیب دل ما شد ۳
دی کرد سلامی سوی من آن نه چنان بود
دردی که چنین کش به ره افتاد دو تا شد ۴
نی روز قرار و نه شبم، هیچ ندانم
کان صبر که وقتی به دلم بود، کجا شد؟ ۵
پامال شد آن دل که زما برد به رفتار
خود بین که چنین چند دلش در ته پا شد ۶
می رفت سوار او و به نظاره ز هر سوی
شد جامه قبا، جامه جان نیز قبا باشد ۷
بر باد هوا داد بسی چون دل خسرو
هر ذره که از گرد ره او به هوا شد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۳ - بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد
گوهر بعدی:شماره ۵۱۵ - تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.