هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از خسرو بیانگر درد فراق و عشق به معشوق است. شاعر از رنج‌های عشق، اشک‌های بی‌پایان، و خاکساری در راه معشوق سخن می‌گوید و در نهایت، عشق را به عنوان موهبتی الهی می‌ستاید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی دارند.

شماره ۵۱۵ - تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد

تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
قوت دل ریشم همگی خون جگر شد ۱

گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی
از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد ۲

صاحب نظری هست مسلم به من، ای جان
کز خاک کف پای توام کحل بصر شد ۳

هر سر که نشد خاک در دوست، به معنی
در راه یقین سرمه ارباب نظر شد ۴

تا گشت پریشان سر زلفت چو دل من
دیوانگیم در همه شهر سمر شد ۵

خسرو، اگر آن لعل تو خواهد، مکنش عیب
چون قسمت طوطی سخنم گوی شکر شد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۱۴ - دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد
گوهر بعدی:شماره ۵۱۶ - آباد نشد دل که خراب پسران شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.