خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غزلگونه، بیانگر درد و رنج عاشقی است که از بیتوجهی معشوق رنج میبرد. شاعر از زیباییها و هنرهای معشوق سخن میگوید اما گلایه میکند که او با بنده (عاشق) نسازد. همچنین، شاعر از غم و جور معشوق مینالد و آرزو میکند که بار دیگر اسیر لب و لعل او نشود.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات حاوی مفاهیم پیچیده و استعاری هستند که نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۵۱۸ - ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
این غمزده با حال پراکنده نسازد ۱
شیرین دهنش نازده صنع خدایست
ورنه لب مردم ز شکر خنده نسازد ۲
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبی
عیبش همه آن است که با بنده نسازد ۳
اکنون که مرا کشت، بگویند که باری
خود را به ستم غمکش و شرمنده نسازد ۴
جانا، ز غمت مردم و از جور برستم
گر بار دگر لعل توام بنده نسازد ۵
گفتی که به افتادگی خویش دلت سوخت
خود را که بود پیش تو کافگنده نسازد؟ ۶
آخر ز دل خسرو بیچاره برون شو
کاین خانه درین آتش سوزنده نسازد ۷
این غمزده با حال پراکنده نسازد ۱
شیرین دهنش نازده صنع خدایست
ورنه لب مردم ز شکر خنده نسازد ۲
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبی
عیبش همه آن است که با بنده نسازد ۳
اکنون که مرا کشت، بگویند که باری
خود را به ستم غمکش و شرمنده نسازد ۴
جانا، ز غمت مردم و از جور برستم
گر بار دگر لعل توام بنده نسازد ۵
گفتی که به افتادگی خویش دلت سوخت
خود را که بود پیش تو کافگنده نسازد؟ ۶
آخر ز دل خسرو بیچاره برون شو
کاین خانه درین آتش سوزنده نسازد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۷ - آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
گوهر بعدی:شماره ۵۱۹ - جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.