خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از مفاهیمی مانند عشق، رهایی، مستی معنوی و تسلیم در برابر عشق الهی سخن میگوید. شاعر از غم و شادی، توبه و شکستن آن، و نیاز به مستی و بیخودی برای رسیدن به حقیقت یاد میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مستی و بیخودی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۸۹ - آن را غم تو یار باشد
آن را غم تو یار باشد
با خوش دلیش چکار باشد؟ ۱
صوفی چو شکست توبه، ساقی
مگذار که هوشیار باشد ۲
مستی که سبو کشد، مپندار
کورا قدم استوار باشد ۳
می حاجت نیست مستیم را
در چشم تو تا خمار باشد ۴
جان دادم و داغ عشق بردم
کانجا ز تو یادگار باشد ۵
معذور بود ز ناله بلبل
جایی که گل و بهار باشد ۶
شک نیست که نشتری چشیده ست
جنگی که فغانش زار باشد ۷
مرهم چو نمی پذیرد این دل
بگذار که تا فگار باشد ۸
خسرو به غلامیت عزیز است
گر خوار کنیش، خوار باشد ۹
با خوش دلیش چکار باشد؟ ۱
صوفی چو شکست توبه، ساقی
مگذار که هوشیار باشد ۲
مستی که سبو کشد، مپندار
کورا قدم استوار باشد ۳
می حاجت نیست مستیم را
در چشم تو تا خمار باشد ۴
جان دادم و داغ عشق بردم
کانجا ز تو یادگار باشد ۵
معذور بود ز ناله بلبل
جایی که گل و بهار باشد ۶
شک نیست که نشتری چشیده ست
جنگی که فغانش زار باشد ۷
مرهم چو نمی پذیرد این دل
بگذار که تا فگار باشد ۸
خسرو به غلامیت عزیز است
گر خوار کنیش، خوار باشد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۸۸ - گر مه چو تو با جمال باشد
گوهر بعدی:شماره ۵۹۰ - گر یار به دل درون نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.