خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق، دلبستگی و احساسات خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او از غمزههای چشم معشوق، زلفهای او و تأثیرات عشق بر جانش یاد میکند و در نهایت به بازی جان و عشق اشاره میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'عشق جان بازیست' نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
شماره ۶۵۷ - غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد
غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد
باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد ۱
گفته بودم عمرهای اعتمادم با تو بود
این زمان دانستم، ای جان، نیست بر عمر اعتماد ۲
حرف میم آمد دهانت، هست الف انگشت تو
جز تو کس بر ما چرا انگشت نتواند نهاد؟ ۳
با نسیم صبح دادم دل که بر در پیش او
داد بلبل در هوای گلبنی دل را به یاد ۴
از رخت جان پروری آموخت لعلت، آفرین
شد درین فن عاقبت شاگرد بهتر ز اوستاد ۵
جان خسرو هست چشم و غمزه عاشق کشش
عشق جان بازیست، یاران و عزیزان، خیر باد! ۶
باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد ۱
گفته بودم عمرهای اعتمادم با تو بود
این زمان دانستم، ای جان، نیست بر عمر اعتماد ۲
حرف میم آمد دهانت، هست الف انگشت تو
جز تو کس بر ما چرا انگشت نتواند نهاد؟ ۳
با نسیم صبح دادم دل که بر در پیش او
داد بلبل در هوای گلبنی دل را به یاد ۴
از رخت جان پروری آموخت لعلت، آفرین
شد درین فن عاقبت شاگرد بهتر ز اوستاد ۵
جان خسرو هست چشم و غمزه عاشق کشش
عشق جان بازیست، یاران و عزیزان، خیر باد! ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵۶ - در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد
گوهر بعدی:شماره ۶۵۸ - ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.