خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر غنایی و عاشقانه، بیانگر درد و رنج شاعر از فراق معشوق و اندوه ناشی از آن است. شاعر از جدایی جانان مینالد و از درد دوری و بیوفایی معشوق شکوه میکند. او از تلاش برای فراموشی معشوق و ناتوانی در این کار سخن میگوید و از دیگران میخواهد که راهی برای رهایی از این درد به او نشان دهند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق، درد فراق و اندوه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از ابیات حاوی مفاهیم پیچیده عرفانی و احساسی هستند که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
شماره ۶۶۹ - یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
چون کنم از سینه این آه و فغانم چون رود ۱
نقش خوبان را گرفتم خود برون رانم ز چشم
آنکه اندر سینه دارم جای آنم چون رود ۲
در غمم خلقی که آن افتاده در ره خاک شد
من درین حیرت که او بر استخوانم چون رود ۳
هان و هان، ای کبک کهساری که می نازی به گام
گو یکی بنما که آن سرو روانم چون رود ۴
کشتنم بر دیگران می بندد آن را کو بود
ای مسلمانان، به دیگر کس گمانم چون رود ۵
مردمان گویند، ازو دعوی خون خود بکن
حاش لله، این حکایت بر زبانم چون رود ۶
ای که پندم می دهی آخر نیاموزی مرا
کز دل شوریده شکل آن جوانم چون رود ۷
دی جفا کار ستمگر خواندمش، وه کاین سخن
از دل آن کافر نامهربانم چون رود ۸
گر چه از خسرو رود جان و جهان هر چه هست
آرزوی آن دل و جان و جهانم چون رود ۹
چون کنم از سینه این آه و فغانم چون رود ۱
نقش خوبان را گرفتم خود برون رانم ز چشم
آنکه اندر سینه دارم جای آنم چون رود ۲
در غمم خلقی که آن افتاده در ره خاک شد
من درین حیرت که او بر استخوانم چون رود ۳
هان و هان، ای کبک کهساری که می نازی به گام
گو یکی بنما که آن سرو روانم چون رود ۴
کشتنم بر دیگران می بندد آن را کو بود
ای مسلمانان، به دیگر کس گمانم چون رود ۵
مردمان گویند، ازو دعوی خون خود بکن
حاش لله، این حکایت بر زبانم چون رود ۶
ای که پندم می دهی آخر نیاموزی مرا
کز دل شوریده شکل آن جوانم چون رود ۷
دی جفا کار ستمگر خواندمش، وه کاین سخن
از دل آن کافر نامهربانم چون رود ۸
گر چه از خسرو رود جان و جهان هر چه هست
آرزوی آن دل و جان و جهانم چون رود ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۶۸ - کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود
گوهر بعدی:شماره ۶۷۰ - ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.