هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج ناشی از هجران و عشق شکسته میگوید. او از فتنههای شهر و ناآرامیها سخن میگوید و میداند که منشأ این مشکلات چیست. همچنین، از درماندگی خود در برابر درد هجران و نبود یار مینالد و از این میپرسد که اگر درمانی وجود دارد، از کیست. او از بیقراری و بیتابی در عشق سخن میگوید و از این که محبتش بیپاسخ مانده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
شماره ۸۱۹ - در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
ترکی ست صید افگن، پنهانم از که باشد؟ ۱
هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیند
گر دیگری نداند، من دانم از که باشد؟ ۲
دردم گذشت از حد، معلوم نیست تا خود
سامانم از که خیزد، درمانم از که باشد؟ ۳
درمان درمندان در هجر تو تو باشی
گرمن به درد هجران، درمانم از که باشد ۴
هرگز بر محبان یکدم نمی نشینی
گر آتش محبت بنشانم، از که باشد؟ ۵
چون کرد طره تو غارت قرار خسرو
من بعد اگر صبوری نتوانم، از که باشد؟ ۶
ترکی ست صید افگن، پنهانم از که باشد؟ ۱
هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیند
گر دیگری نداند، من دانم از که باشد؟ ۲
دردم گذشت از حد، معلوم نیست تا خود
سامانم از که خیزد، درمانم از که باشد؟ ۳
درمان درمندان در هجر تو تو باشی
گرمن به درد هجران، درمانم از که باشد ۴
هرگز بر محبان یکدم نمی نشینی
گر آتش محبت بنشانم، از که باشد؟ ۵
چون کرد طره تو غارت قرار خسرو
من بعد اگر صبوری نتوانم، از که باشد؟ ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۸ - ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
گوهر بعدی:شماره ۸۲۰ - هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.