خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و رنج ناشی از هجران و عشق شکسته میگوید. او از فتنههای شهر و ناآرامیها سخن میگوید و میداند که منشأ این مشکلات چیست. همچنین، از درماندگی خود در برابر درد هجران و نبود یار مینالد و از این میپرسد که اگر درمانی وجود دارد، از کیست. او از بیقراری و بیتابی در عشق سخن میگوید و از این که محبتش بیپاسخ مانده است.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
شماره ۸۱۹ - در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
ترکی ست صید افگن، پنهانم از که باشد؟ ۱
هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیند
گر دیگری نداند، من دانم از که باشد؟ ۲
دردم گذشت از حد، معلوم نیست تا خود
سامانم از که خیزد، درمانم از که باشد؟ ۳
درمان درمندان در هجر تو تو باشی
گرمن به درد هجران، درمانم از که باشد ۴
هرگز بر محبان یکدم نمی نشینی
گر آتش محبت بنشانم، از که باشد؟ ۵
چون کرد طره تو غارت قرار خسرو
من بعد اگر صبوری نتوانم، از که باشد؟ ۶
ترکی ست صید افگن، پنهانم از که باشد؟ ۱
هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیند
گر دیگری نداند، من دانم از که باشد؟ ۲
دردم گذشت از حد، معلوم نیست تا خود
سامانم از که خیزد، درمانم از که باشد؟ ۳
درمان درمندان در هجر تو تو باشی
گرمن به درد هجران، درمانم از که باشد ۴
هرگز بر محبان یکدم نمی نشینی
گر آتش محبت بنشانم، از که باشد؟ ۵
چون کرد طره تو غارت قرار خسرو
من بعد اگر صبوری نتوانم، از که باشد؟ ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۸ - ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
گوهر بعدی:شماره ۸۲۰ - هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.