هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از ناپایداری روابط و وعدهها، گذر زمان و تأثیر آن بر احساسات و خاطرات، و ناامیدی ناشی از این تغییرات سخن میگوید. شاعر از روزگار گذشته و عهدهایی که شکسته شدهاند یاد میکند و به تلخی از دست دادن یار و نابودی خوشیهای گذشته مینالد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، ممکن است برای نوجوانان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد.
شماره ۸۳۲ - عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود ۱
نامم که گفته ای و نشانم که داده ای
زان روزگار نام و نشان گوییا نبود ۲
در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش
آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود ۳
یاری بکن ز مردی با بنده پیش ازآنک
گویند مردمان که فلان گوییا نبود ۴
اول که دیدمت ز سیه روی، آن نفس
گویی نداشتم، دل و جان گوییا نبود ۵
دی ناگهانش دیده و تا نیک بنگرم
در پیش دیده ام نگران گوییا نبود ۶
صد ناله داشت خسرو مسکین ز درد خویش
چون پیش او رسید، زبان گوییا نبود ۷
وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود ۱
نامم که گفته ای و نشانم که داده ای
زان روزگار نام و نشان گوییا نبود ۲
در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش
آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود ۳
یاری بکن ز مردی با بنده پیش ازآنک
گویند مردمان که فلان گوییا نبود ۴
اول که دیدمت ز سیه روی، آن نفس
گویی نداشتم، دل و جان گوییا نبود ۵
دی ناگهانش دیده و تا نیک بنگرم
در پیش دیده ام نگران گوییا نبود ۶
صد ناله داشت خسرو مسکین ز درد خویش
چون پیش او رسید، زبان گوییا نبود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۱ - زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود
گوهر بعدی:شماره ۸۳۳ - دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.