شاعر در این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و روحانی خود سخن میگوید. او از شبهای پر از هجران و رنج، بیداری بختم، و حضور یک مهمان ناشناخته (احتمالاً معشوق یا خداوند) میگوید. این مهمان باعث تسکین جان بیسروسامان او شده و او را از مرگ روحی به زندگی بازگردانده است. شاعر از حیرت، بیهوشی، و احساسات متضاد خود در این رابطه سخن میگوید و در نهایت به رسوایی و بدنامی ناشی از عشق اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رسوایی و بیهوشی ناشی از عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۳۶ - یارب، چه بود امشب و مهمان من که بود؟
تسکین جان بی سروسامان من که بود؟ ۱
بیدار گشت بختم و البته راست شد
آن جمله خوابهای پریشان من که بود ۲
شبها ز هجر زیستم از جان دیگران
امشب که مرده زنده شدم جان من که بود؟ ۳
حیران آه و ناله من بود تا صباح
باری نگه کنید که حیران من که بود؟ ۴
نگذاشت آب دیده که نیکو ببینمش
یارب که پیش دیده گریان من که بود؟ ۵
بیهوشیم بلا شد، اگر نه چو خواب کرد
گر بوسه دادمیش نگهبان من که بود؟ ۶
ژولیده خاسته ست، تفحص کن، ای رقیب
کاندم که خفته پهلوی جانان من که بود؟ ۷
من بوده ام حریف شرابش تمام روز
شب پاسبان دولت سلطان من که بود؟ ۸
بدنام روزگار شدی، خسروا، ز عشق
رسوای شهر و شهره مردان من که بود؟ ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.