هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و انتظار یار میگوید و بیان میکند که حاضر است برای هر قدمی که معشوق به سوی او برمیدارد، هزاران جان فدا کند. او از اشکهایش میگوید که در خورد معشوق نیست و از زلف معشوق که مانند سلسلهای بر در خانهاش میزند. شاعر همچنین از تأثیر نگاه معشوق بر قلبها سخن میگوید و در پایان، از عشق و محبت معشوق با افتخار یاد میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۸۸۷ - یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
بخت رمیده خیمه به پهلوی من زند ۱
خواهم هزار جان ز خدا تا کنم نثار
در هر قدم که سرو سمن بوی من زند ۲
در خورد دوست نیست مگر اشک چشم من
در پیش مردمان همه در روی من زند ۳
مردم در انتظار که کی حلقه بر درم
زلف نگار سلسله گیسوی من زند ۴
چشمش هزار قلب شکست، از مژه هنوز
لشکر کشد که بر دل بدخوی من زند ۵
خسرو، ز باد صبح رخش دم زنیم و بس
لاف محبتش سر هر موی من زند ۶
بخت رمیده خیمه به پهلوی من زند ۱
خواهم هزار جان ز خدا تا کنم نثار
در هر قدم که سرو سمن بوی من زند ۲
در خورد دوست نیست مگر اشک چشم من
در پیش مردمان همه در روی من زند ۳
مردم در انتظار که کی حلقه بر درم
زلف نگار سلسله گیسوی من زند ۴
چشمش هزار قلب شکست، از مژه هنوز
لشکر کشد که بر دل بدخوی من زند ۵
خسرو، ز باد صبح رخش دم زنیم و بس
لاف محبتش سر هر موی من زند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸۶ - هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند
گوهر بعدی:شماره ۸۸۸ - آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.