هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و جدایی سخن می‌گوید و خود را همچون گدایی می‌داند که در حضور پادشاه عشق (معشوق) قرار دارد. او از سوز و گداز عشق، آرزوی دیدار، و بلای عشق می‌گوید و اشاره می‌کند که عاشق، حتی اگر بت‌پرستی کند، در راه عشق رواست. همچنین، از پنددهندگان می‌خواهد که عاشق را به حال خود رها کنند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند بت‌پرستی در عشق و بلای عشق نیاز به درک بیشتری از ادبیات و فلسفه عرفانی دارد.

شماره ۹۰۹ - در آن هجوم که یار تو پادشا باشد

در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
غم گدا که بود، زیر پاکرا باشد؟ ۱

منم به سوز و گدازش، به یاد سیم برت
چو مفلسی که هوسناک کیمیا باشد ۲

یگانه با تو چنانم که در جدایی تو
چو یک تنم که ازو نیمه جدا باشد ۳

تو پادشاه بتانی و خاطرم اینست
که شغل روسیهی بر درت مرا باشد ۴

شوم فدای جمالی که گر هزاران سال
کنم نظاره، هنوز آرزو به جا باشد ۵

بلا و فتنه از ان نخل باد، یارب، دور
که برگ و فتنه او میوه بلا باشد ۶

ندانم این دل آواره را که فتوی داد
که بت پرستی در عاشقی روا باشد ۷

فغان ز باد که بوی تو بهر کشتن خلق
همی برد که چو من بیدلی کجا باشد؟ ۸

مخواه عاقبت، ای پندگوی، خسرو را
چو عاشق است، رها کن که مبتلا باشد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۶۲۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۹۰۸ - اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
گوهر بعدی:شماره ۹۱۰ - کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.