هوش مصنوعی:
شاعر از درد فراق و عشق نافرجام میگوید و بیان میکند که دیدن معشوق برایش حیاتبخش است، اما این عشق باعث رنج او شده است. او از معشوق میخواهد که با ناز و اداهایش دیگران را نیازارد و اشاره میکند که عشقش به او مانند تیری است که از کمان رها شده و بازگشتی ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۹۶۸ - دل ز نادیدنت به جان نشود
دل ز نادیدنت به جان نشود
اگرم هوش بیش از آن نشود ۱
مخرام اینچنین به نازکه تا
خلق را جان و دل زیان نشود ۲
دیده را خاک پات روشن شد
نور بر دیده ها گران نشود ۳
تو چسان می رباییم، باری
تن مرده به حیله جان نشود ۴
مرغکت، بیند ار به باغ روی
پیش هرگز به آشیان نشود ۵
عشق پشتم شکست و کیش گراینست
تیر خسرو چرا کمان نشود؟ ۶
اگرم هوش بیش از آن نشود ۱
مخرام اینچنین به نازکه تا
خلق را جان و دل زیان نشود ۲
دیده را خاک پات روشن شد
نور بر دیده ها گران نشود ۳
تو چسان می رباییم، باری
تن مرده به حیله جان نشود ۴
مرغکت، بیند ار به باغ روی
پیش هرگز به آشیان نشود ۵
عشق پشتم شکست و کیش گراینست
تیر خسرو چرا کمان نشود؟ ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۶۷ - عشق تو هرگزم ز سر نرود
گوهر بعدی:شماره ۹۶۹ - یار ما را از آن خویش نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.