هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از بیوفایی معشوق و درد دوری مینالد و بیان میکند که عشق او بیپاسخ مانده است. همچنین، او از تأثیرات عمیق این عشق بر روح و روان خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات سنگین، این متن را بیشتر برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب میسازد.
شماره ۹۶۹ - یار ما را از آن خویش نشد
یار ما را از آن خویش نشد
بهر بیداد او به کیش نشد ۱
دوش در پاش دیده می سودم
پاش آزرد و دیده ریش نشد ۲
می دهم جان به عشق و می دانم
که کسی را از آن خویش نشد ۳
از تو محروم می روم، چه کنم؟
عمر روزی و عهد بیش نشد ۴
صنما، غمزه تو قصابی ست
که پشیمان ز خون میش نشد ۵
تا به روی تو چشم کردم باز
هم به رویت که بیش بیش نشد ۶
دل خسرو که از قرار برفت
بر قرار نخست پیش نشد ۷
بهر بیداد او به کیش نشد ۱
دوش در پاش دیده می سودم
پاش آزرد و دیده ریش نشد ۲
می دهم جان به عشق و می دانم
که کسی را از آن خویش نشد ۳
از تو محروم می روم، چه کنم؟
عمر روزی و عهد بیش نشد ۴
صنما، غمزه تو قصابی ست
که پشیمان ز خون میش نشد ۵
تا به روی تو چشم کردم باز
هم به رویت که بیش بیش نشد ۶
دل خسرو که از قرار برفت
بر قرار نخست پیش نشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۶۸ - دل ز نادیدنت به جان نشود
گوهر بعدی:شماره ۹۷۰ - هر که بر گفته تو گوش نهاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.