هوش مصنوعی:
این شعر از مولانا بیانگر درد عشق یکطرفه و ناامیدی است. شاعر از بیتفاوتی معشوق و سوختن خود در آتش عشق میگوید، در حالی که معشوق به دیگران توجه دارد. همچنین، اشارهای به قدرت عشق و تأثیر آن بر انسان دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عاشقانه نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۰۴۶ - تو کز سوزم نه ای واقف، دلت بر من نمی سوزد
تو کز سوزم نه ای واقف، دلت بر من نمی سوزد
مرا آنجا که جان سوزد، ترا دامن نمی سوزد ۱
ز غیرت سوختم، جانا، چو در غیرم زدی آتش
تو آتش می زنی در غیر و غیر از من نمی سوزد ۲
رخت کز دانه فلفل نهاده خال بر عارض
کدامین روز کان یک دانه صد خرمن نمی سوزد ۳
نسازد دوست جز با دوست تا سوزد دل دشمن
تو چندین دوست می سوزی که کس دشمن نمی سوزد ۴
مزن بی گریه، خسرو، دم، اگر از عشق می لافی
که مردم از چراغ دیده بی روغن نمی سوزد ۵
مرا آنجا که جان سوزد، ترا دامن نمی سوزد ۱
ز غیرت سوختم، جانا، چو در غیرم زدی آتش
تو آتش می زنی در غیر و غیر از من نمی سوزد ۲
رخت کز دانه فلفل نهاده خال بر عارض
کدامین روز کان یک دانه صد خرمن نمی سوزد ۳
نسازد دوست جز با دوست تا سوزد دل دشمن
تو چندین دوست می سوزی که کس دشمن نمی سوزد ۴
مزن بی گریه، خسرو، دم، اگر از عشق می لافی
که مردم از چراغ دیده بی روغن نمی سوزد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴۵ - دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴۷ - ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.