هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از شدت عشق و فراق جانان سخن میگوید. او از بیخوابی و سردرگمی بین روز و شب مینالد و از درد هجران و انتظار کشیدن برای دیدار معشوق میگوید. شاعر با تصاویر زیبا و احساسی، حالات درونی خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۱۱۱۵ - فزون شد عشق جانان روز تا روز
فزون شد عشق جانان روز تا روز
کجا زین پس شب ما و کجا روز ۱
ز بیهوشی ندانم روز و شب را
شبم گویی یکی گشته ست با روز ۲
دل است این، هیچ پیدا نیست، با خون
شب است این، هیچ پیدا نیست، یا روز؟ ۳
چه خفتی؟ خیز، ای مرغ سحر خیز
ترا روزی همی باید، مرا روز ۴
مگو، جانا، که روزی بر تو آیم
ندارد چون شب اندوه ما روز ۵
تو خوش خفته به خواب ناز تا صبح
مرا بیدار باید بود تا روز ۶
چه عیش است این که خسرو را به هجرت
شود هر شب به زاری و دعا روز ۷
کجا زین پس شب ما و کجا روز ۱
ز بیهوشی ندانم روز و شب را
شبم گویی یکی گشته ست با روز ۲
دل است این، هیچ پیدا نیست، با خون
شب است این، هیچ پیدا نیست، یا روز؟ ۳
چه خفتی؟ خیز، ای مرغ سحر خیز
ترا روزی همی باید، مرا روز ۴
مگو، جانا، که روزی بر تو آیم
ندارد چون شب اندوه ما روز ۵
تو خوش خفته به خواب ناز تا صبح
مرا بیدار باید بود تا روز ۶
چه عیش است این که خسرو را به هجرت
شود هر شب به زاری و دعا روز ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۱۴ - ای سرم را به خاک پات نیاز
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱۶ - ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.