خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی شدید خود سخن میگوید. او از جدایی و نبود معشوق رنج میبرد، اما همچنان امیدوار است که روزی دوباره به وصال برسد. شاعر از صبر و بیتابی، رازگوییهای شبانه، وام گرفتن بوسه در خواب، و عذر و بهانههای معشوق میگوید. با وجود یقین به عدم بازگشت معشوق، برای تسکین خود به امید و گمان چنگ میزند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رازگویی شبانه و وام گرفتن بوسه در خواب ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۱۱۷۹ - دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
یا خود ز صبر رفته نشان باز خواهمش ۱
زانجا که ناصبوری دیوانگان بود
پیداش دل دهم به نهان باز خواهمش ۲
نی خود چو دل که جان گرامی ستد ز من
هرگز دلم نخواست که جان باز خواهمش ۳
باشد شبی که تا به سحر راز گویمش
و آن راز گفته صبحدمان باز خواهمش ۴
بوسی به وام برد خیالش ز من به خواب
باری دگر چو نیست همان باز خواهمش ۵
دانم یقین که بار نیابم ازو،ولیک
تسکین خویش را به گمان باز خواهمش ۶
دی باز کرد لب که زبانی دهد مرا
امروز عذر لب به زبان باز خواهمش ۷
بس عذرها که گفت به خسرو به گاه وصل
این عذر نیز اگر بتوان، باز خواهمش ۸
یا خود ز صبر رفته نشان باز خواهمش ۱
زانجا که ناصبوری دیوانگان بود
پیداش دل دهم به نهان باز خواهمش ۲
نی خود چو دل که جان گرامی ستد ز من
هرگز دلم نخواست که جان باز خواهمش ۳
باشد شبی که تا به سحر راز گویمش
و آن راز گفته صبحدمان باز خواهمش ۴
بوسی به وام برد خیالش ز من به خواب
باری دگر چو نیست همان باز خواهمش ۵
دانم یقین که بار نیابم ازو،ولیک
تسکین خویش را به گمان باز خواهمش ۶
دی باز کرد لب که زبانی دهد مرا
امروز عذر لب به زبان باز خواهمش ۷
بس عذرها که گفت به خسرو به گاه وصل
این عذر نیز اگر بتوان، باز خواهمش ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۷۸ - ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸۰ - هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.