خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از نسیم میخواهد که پیام عشق و ارادت او را به معشوق برساند. او از درد فراق و عشق سخن میگوید و از نشانههای عشق مانند خون دل و داغ عاشقی یاد میکند. شاعر همچنین به قدرت کلام و قلم در رساندن پیام اشاره دارد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۱۸۲ - گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
ببوسی از من خاکی نشانه قدمش ۱
بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز
تحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش ۲
ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسد
غریب تا نشماری ز غایت کرمش ۳
میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست
ولیک هم بنوشتیم ماجرای غمش ۴
به تشنگان بیابان بحر باز رسان
که آب خضر نیابی ز رشحه قلمش ۵
طراز زر نبود زیب جامه عشاق
بر آستین بود از داغ عاشقی علمش ۶
ز خون دیده خسرو عجب مدار که خلق
به جای نقل جگر می دهند دمبدمش ۷
ببوسی از من خاکی نشانه قدمش ۱
بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز
تحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش ۲
ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسد
غریب تا نشماری ز غایت کرمش ۳
میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست
ولیک هم بنوشتیم ماجرای غمش ۴
به تشنگان بیابان بحر باز رسان
که آب خضر نیابی ز رشحه قلمش ۵
طراز زر نبود زیب جامه عشاق
بر آستین بود از داغ عاشقی علمش ۶
ز خون دیده خسرو عجب مدار که خلق
به جای نقل جگر می دهند دمبدمش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸۱ - فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸۳ - ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.