خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که از عشق، رهایی از قید و بندهای ظاهری، و انتقاد از ریاکاری سخن میگوید. شاعر از عشق و مستی به عنوان راهی برای آزادی یاد میکند و از زهد و عبادت ظاهری دوری میجوید. همچنین، به ناتوانی در تغییر سرنوشت و انتقاد از نقاش (خالق) اشاره میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 18 سال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و مفاهیم شبههبرانگیز عرفانی ممکن است برای نوجوانان نامناسب باشد.
شماره ۱۱۸۸ - شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
بیار باده که گشتم قلندر و قلاش ۱
چو تو به رفت سر صوفیی چو من، ای مست
به جرعه تر کن و هم از سفال خم بتراش ۲
مرا ز مقنع زاهد کنید خرقه زهد
کزین لباس فرو پوشم آن عبادت فاش ۳
منم ز عشق تو خشخاش ذره ذره ولی
به مته چند توان سر برید از خشخاش؟ ۴
شدیم ما همه بی پوست، بس که چهره ما
بر آستانه سیمین بران گرفت خراش ۵
به بزم آنکه دعایی کنند اهل صفا
زهی سعادت، اگر طعنه ام زنند اوباش ۶
اگر ز خامه کج افتاد نقش ما، چه کنیم؟
چگونه عیب توانیم کرد بر نقاش! ۷
نبود بر در مسجد چو خسروا، بارم
گرو به خانه خمار کردم این تن لاش ۸
بیار باده که گشتم قلندر و قلاش ۱
چو تو به رفت سر صوفیی چو من، ای مست
به جرعه تر کن و هم از سفال خم بتراش ۲
مرا ز مقنع زاهد کنید خرقه زهد
کزین لباس فرو پوشم آن عبادت فاش ۳
منم ز عشق تو خشخاش ذره ذره ولی
به مته چند توان سر برید از خشخاش؟ ۴
شدیم ما همه بی پوست، بس که چهره ما
بر آستانه سیمین بران گرفت خراش ۵
به بزم آنکه دعایی کنند اهل صفا
زهی سعادت، اگر طعنه ام زنند اوباش ۶
اگر ز خامه کج افتاد نقش ما، چه کنیم؟
چگونه عیب توانیم کرد بر نقاش! ۷
نبود بر در مسجد چو خسروا، بارم
گرو به خانه خمار کردم این تن لاش ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸۷ - نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸۹ - ترک من، سر مکش ز پرده خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.